تبليغاتX
یک صفا و دو وفا - سفرنامه قبرس 3 (لارناکا تا ورود به لیماسول)
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا

وقتی از دکلیا به سمت لارناکا می روید از سمت شرق شهر وارد می شوی و تنها ایستگاه پلیس که اونجا به هرکسی میخواهند آدرس بدهند از این پلیس استیشن آدرس می دهند و فکر میکنم دلیل وجودی اون هم برای آدرس بوده چون هیچوقت ما نه پلیسی دم درش دیدیم نه اینکه داخل و خارج بشوند ! از همین پلیس استیشن به سمت چپ یعنی ساحل می‌پیچی و حدود 500 متر که بریم می‌رسیم به ساحل که یک خیابان شمالی و جنوبی و یکطرفه است که سمت چپ آن ساحل و سمت راست اون رستوران و مغازه ها و کافه ها از جمله استارباکس ، مک دانلد ، کی اف سی و بارها و دیسکوها . همینجور قدم میزدیم و عینهو صمد به شهر می رود نظاره میکردیم که چند مورد جالب دیدم که جای دیگه ندیده بودم. دیدم که روی میز دونفر یک چیزی بود مثل قلیون که پائینش شیر داشت و به ارتفاع یک متر ونیم استوانه که داخل اون پر آبجو بود که داخل این استوانه خنک بود و برای اینکه شما میخواستی جند ساعت بشینی گپ بزنی به درد میخورد که هی گارسن صدا نزنی که ارد بدی بهش میگفتند بیر مکس . مورد بعدی بعضی از کافه ها اینترنت وایرلس داشتند که جون میداد برای دانشجوها که یک نقطه کنار ساحل جمع میشدند و همه با یک لپ تاپ مشغول بودند هرجا که میدیدی کپه کپه نشستند و با لپ تاپ ور میروند میفهمیدیم اینترنت وایرلس هست ! جای همگی خالی سرعت خدا ! من یاهو رو پینگ کردم اوریج اون 60 میلی سکند بود . بعد از فضولی های زیاد رفتیم مک دانلد و شام رو همانجا صرف کردیم اولین و آخرین لش بازی رو هم همانجا دیدیم و بس ! دختری که به نظر می اومد مسته و حداکثر 18 سال داشت بین دوتا میز که پشت هر میز 4 پسر بود به امر مهم حال پراکنی به شکل بسیار زننده که حتی خود افرادی هم که رد میشدند یا نشسته بودند نگاه خوبی نداشتند مشغول بود نمونه اش یک عدد ک.ا.ن.د.و.م  از کیفش در آورد شروع کرد به باد کردن اون غش غش میخندیدند  و به سر روی پسرها می مالید و اونها هم به نحو مقتضی از ایشون کسب فیض میکردند تا اینکه یکدفعه اسباب بازیش ترکید ! خدائیش عجب صدائی داره !! من تا حالا ترکیدنش رو ندیده بودم از بادکنک صداش بیشتر بود !!!

خلاصه طبق راهنمائی راننده اتوبوس که گفت آخرین اتوبوس ساعت 21 از خیابان موازی این خیابان حرکت میکنه رفتیم به سمت ایستگاه در یکی از کوچه ها مغازه ای رو دیدیم که نوشته بود "ارزانترین جا در قبرس برای خرید نوشیدنی " قیمتهاش رو نگاه کردیم و دیدیم نه انصافا پک آب معدنی بزرگ 6 تائی دو و بیست یورو که بعدا فهمیدیم ارزانتره و سایر نوشیدنیها از شیر کفتر بگیر تا جیش مار هندی داشت ! خلاصه فقط نشان کردیم و به سمت ایستگاه رفتیم و ایستگاه روبروی یک سوپرمارکت بود که حدود 10 دقیقه ای وقت داشتیم برای حرکت یک سری لوازم برای صبحانه و تنقلات گرفتیم که فردا بگذره چون میخواستیم بریم کارفور خرید کنیم چون کارفور شنبه و یکشنبه تعطیل بود .

با اتوبوس برگشتیم و هتل پیاده شدیم و رفتیم جهت استراحت فردا صبح بعد از مراسم بیرون آمدن از تخت خواب و صبحانه رفتیم رسپشن هتل که ببینیم چه راهنمائی میکنه از قضا با یک خانم تقریبا 40 ساله توی رسپشن آشنا شدیم به نام سوفی خیلی خوش برخورد و گرم و صمیمی با لهجه انگلیسی غلیظ شروع کرد اطلاعات دادن و راهنمائی کردن که شما هر روز میخواهید جائی بروید با من هماهنگ کنید تا راهنمائی و اگر امکان تخفیف داشته باشه براتون بگیرم . گفتیم ماشین! ( چون شب قبل با رسپشن صحبت کرده بودیم گفته بود شنبه یکشنبه کلا ولمعطلید) سوفی جون گفت : باشه با من بیائید براتون درست میکنم ما هم همگی دنبالش راه افتادیم دیدیم ای دل غافل رفت سراغ همون مرتیکه سیگار برگیه تا ما رو دید گفت من دیروز گفتم ماشین ندارم نمیدونم سوفی جون چی گفت یا چی نشونش داد گفت یک تویوتا کرولا 2006 هست بدردتون میخوره گفتیم ببینیم . دیدیم و پسندیدیم و گفتیم چقدر فرمودند برای یکهفته 210 یورو گفتیم باشه حالا چکار کنیم گفت اسم و مشخصات گواهینامه ات رو به انگلیسی روی این کاغذ بنویس ما هم نوشتیم و توی یک فرم قرارداد ثبت کرد و گفت 600 یورو در صورت خسارت جرینگی ازت اخذ میکنیم گفتیم الان چی ؟ گفت همون 210 تا رو بدید اینهم سویچ اونهم ماشین ! شنبه شب هفته دیگه سوئیچ رو بدید رسپشن من خودم میام میبرم ! اینجوری شد که ما ماشین دار شدیم اونهم تویوتا 2006 با یک فرمان سمت راست و یک گیربکس اتوماتیک و خیابانهای برعکس ! خلاصه در اولین حرکت رفتیم به سمت محلی که یکشنبه بازار اونها بود و شنیده بودیم برای خرید خوبه که محلی بود روباز مثل همین بازار صنایع دستی پارک لاله که هرکسی هرچی میخواست میاورد میفرخت از رادیوهای جنگ جهانی دوم تا تخم مرغ روز قیمتها هم مناسب یک غرفه هم بود که نمیدونم چه جوری بود جنسهاش دزدی بود یا جور دیگه که هرچیزی 2 یورو بود صفا یک کفش خرید که هرکس ببینه کمتر از 30 هزار تومان قیمت نمیذاره خیلی خوب بود قیمتها و جنسهاش ! خرید کردیم و آمدیم هتل و بعد از ناهار تصمیم بر این شد که برویم شهر لیماسول پارک آبی و شب هم به جشنواره ش.ر.ا.ب برسیم. در فرودگاه دختر اون خانم  که باهاش آشنا شده بودیم و راهنمائیمون کرد و اسمش شیوا بود یک تعارف زد که اگر خواستید از پارک آبی استفاده کنید من میام قبرسی صحبت میکنم و ارزونتر در میاد براتون ما هم بل گرفتیم و زنگ زدیم و هماهنگی های لازم را انجام دادیم و طفلک در مقابل پرروئی ما چیزی نمیتونست بگه چون چیزی نزدیک به 40 یورو به نفعمون کار کرد خیلی زحمت کشید اگر شیوا خانم اینجا را میخوانی از راه دور تشکر میکنم اگر کاری توی تهران داری کافیه ایمیل بزنی ما در خدمتیم چون خیلی بهمون لطف کردی .

ادامه دارد .....


ارادتمند وفا

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 0:20  توسط صفا و وفا و پانته ا  |