به فرودگاه امام رسیدیم وارد که شدیم دیدیم ورودی سالن صف پیچ در پیچ مردم تو هم گره خوردند رفتیم بعد از پیچ خوردنهای فراوان رسیدیم ته صف کم کم صف می رفت جلو تا رسیدیم جلوی گیت بازرسی چون سبدی نبود من کیف کمری که توش پاسپورت ها – بلیط – پولها داخلش بود رو گذاشتم روی دستگاه و خودم هم رد شدم اونطرف دستگاه دیدم چمدانها و کوله اومد کیف نیامد !! رنگم پرید توی اون شلوغی به پلیسها هم میگم آقا کیف من نیامده پلیس میگفت حتما گذاشتی روی دستگاه آنطرفی! به یارو گفتم : من خنگ هستم ولی اون که شما هستی من نیستم ؟! گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی حرفه ای نیستم ! چون اولین سفر منه دست و پام رو گم کردم !حتما کیفم رو گذاشتم روی اون دستگاه و اینجا دنبالش میگردم !ولی میشه شما ببینید توی این دستگاه چیزی گیر نکرده باشه ؟ از طرفی دیدم یک پیرمرد غرغرو داره بادخترش دعوا میکنه که اینها (پلیسها)پاسپورت آمریکائی تو رو دزدیدند ؟!! یک پلیس دیگه میگفت آقا نمیشه توی این دستگاه کسی نیست که بدزده ؟! پیرمرده میگفت نه !ببین پاسپورتش نیست ! پلیس مثل اینکه کیف رو گرفته بود دیده بود که کیف مال اونها نیست ! دیدم من رو صدا میکنه به اسم گفت این کیف مال شماست گفتم بلی گفت این آقا اشتباه برداشته !! به پیرمرده گفتم دستت درد نکنه تو نمیگی بقیه این آت و آشغالهای این تو مال کیه فقط پاسپورت خودت رو دنبالش میگردی بعد تازه متهم میکنی دزدیدند ؟! تو مطمئنی بچه هات رو هم خودت درست کردی ؟ حتما یک تحقیقی بکن ! خلاصه با شوک رفتیم برای تحویل بار از طرفی آبجی شری زنگ زد که شما کانفرمیشن هتل را نیاوردید ما نزدیک فرودگاهیم ولی من یادم رفته بیارم !! گفتم نه چون من کپی داشتم دادم به سفارت اصلش پیش خودت بود . خلاصه اینهم شوک دوم گفتم بیا اینجا اینترنتی چک میکنیم دوباره برامون ایمیل کنند .
رفتیم داخل هواپیما بدون تاخیر ، انصافا بی برو برگرد هر سفر خارجی که داشته باشید امارات بهترینه من با پروازهای دیگه نرفتم ولی با هرکسی صحبت کردم امارات رو تعریف میکرد به خصوص این سیستم آیس مخفف اینفورمیشن – کامیونیکیشن- اینترتینمت ( چرا ما همیشه فارسی رو پینگلیش بنویسیم ، یک کمی انگلیسی رو فارسی بنویسیم نمیدونم اصطلاحش چی میشه اینگپریش ! ) حالا این سیستم چی هست ؟ این سیستم جلوی هر صندلی یک مانیتور 13 اینچ فینگر تاچ همراه با کنترل و یک هدفون که شما میتوانید از اطلاعات پرواز، دوربینهای نصب شده روی هواپیما ، اطلاعات مربوط به دبی ، تلفن بین المللی ، تلفن داخل هواپیما ، اینترنت ، ایمیل و شاهکارش حدود 50 کانال تلویزیون ، حدود 50 کانال رادیو ، پکیج های موسیقی ،حدود 100 بازی ، و حدود 100 فیلم که 30 فیلم روز که مربوط به سال 2009 رو استفاده کنی ! هرکسی هم جداگانه ، یعنی آخرش
اینو بگم که من فیلمهای one night in museum 2 و taken و fast and furious توی این سفر دیدم (رفت و برگشت ) این غیر از فضولی های مربوطه بود از جمله دیدن مستند مسابقات تنیس اپن آمریکا و کانالهای تلویزیون و... . پذیرائی عالی .
جالبه اعلام کرد که مهماندارها با 6 زبان می توانند از مهمانها پذیرائی کنند یعنی اگر فقط فرانسه بدونی تو هواپیما مشکل نداری مهماندار فرانسه زبان میاد میپرسه چی میل داری ؟ ولش کن بابا درد و بلای اون مهماندار سیاهپوسته (شکلاتیه ) بخوره تو کاسه سر کل هواپیمائمون ازدم گشت ( با کسره گ ) !
فرودگاه دبی بلافاصله رفتیم به گیت مربوطه چون کانکشن 1 ساعت اختلاف داشت و بلافاصله سوار شدیم و وعده چرخ زدن در فری شاپ و خوردن قهوه استارباکس رو در برگشت به خودمون دادیم چون برگشتن 8 ساعت توی ترانزیت قرار بود باشیم !
رسیدیم فرودگاه لارناکا بعد از 3 ساعت و نیم پرواز فرودگاه کوچک و جمع و جوری داره از ایمگریشن رد شدیم و با خانمی که توی هواپیما باهاش آشنا شده بودیم که دخترش و دامادش در قبرس زندگی میکردند از فرودگاه آمدیم بیرون و دختر اون خانم که آمده بود دنبال مادرش و بعد فهمیدیم همسرش از همکاران سید محمد حسینی (مجری سابق صدا و سیمای میلی ) خیلی وقت گذاشت و لطف کرد و راهنمائیمون کرد که چکار بکنیم کجا بریم و خودش ساکن لیماسول (لیماسوس) بود و از جمله خبر داد که جشنواره ای در این شهر در حال اجراست به نام جشنواره ش . ر . ا . ب که هر سال 10 روز در ماه سپتامبر برگزار میشه که بسیار دیدنی و جالبه و پس فردا اختتامیه اون خواهد بود . نباید از دست میدادیم ( شما بودید از دست میدادید ؟ اگر بگوئید آره یعنی یکجورائی مشکل دارید !) چون راهنمائی شده بودیم که با تاکسی فرودگاه بدبخت میشیم بهتره بریم جلوتر با اتوبوس و ون بریم . رفتیم جلوتر یک ون پیدا کردیم صاحبش یک قبرسی بود به نام آندریاس آدم و خوب و خوش و گرمی بود با چک و چونه قبول کرد 4 تا آدم بزرگ + 2 آدم کوچک + 2 چمدان بزرگ + 2 چمدان کوچک + 2 کوله پشتی به مسافت 14 کیلومتر ببره و 25 یورو بگیره . توی راه هم کلی حرف زد که با ایرانی ها چقدر خوبه به یک زوج ایرانی چقدر کمک کرده و..... رسیدیم هتل.
برای (چک این) 100 یورو ازمون گرفتند و کلید یک آپارتمان ویلائی دو خوابه با آشپزخانه و کلیه وسائل رو بهمون دادند. وارد محوطه هتل شدیم دیدیم واقعا زیباست درخت انار و لیمو و گل کاغذی به وفور و زیبائی هرچه تمامتر توی محوطه بود . رفتیم توی اتاق و بعد از کمی استراحت تصمیم گرفتیم بریم توی شهر و چون تاکسی گران بود تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم که برای 4 نفر بزرگ و دو نفر بچه 5/3 یورو میگرفت و تاکسی حدود 20 یورو . باید بگم مرکز هتل ها و ریزورت های شهر لارناکا 8 کیلومتر به سمت شرق لارناکا ست به اسم دکلیا منطقه ای آروم و با ساحلی زیبا هتل و رستوران های بزرگ و کوچک همراه با سوپرمارکت هایی که همه چیز دارند و مغازه های اجاره ماشین و تاکسی . در همین گشت و گذار اطراف هتل تا زمانی که اتوبوس بیاد رفتیم سراغ اجاره ماشین از روی تابلوی دم در دیدیم که تویوتا یاریس اتوماتیک روزی 28 یورو برای 6 روز. حساب کردیم دیدیم خیلی عالیه موقع ورود به هتل خانواده ایرانی در حال چک اوت بودند و گفتند اینجا برای اجاره ماشین نیاز به گواهینامه بین المللی نیست و اجاره ماشین بسیار به صرفه است فقط رانندگی اینجا فرمون سمت راسته یعنی همه چیز برعکسه ! ولی ارزش داره
رفتیم داخل مغازه طرف ، یک خانم 35 – 40 ساله نشسته بود و گفتیم ماشین میخواهیم اونهم یاریس (چون بنده و همسرم عشق تویوتا یاریس داریم اونهم هاچ بکش ولی هرچی زور میزنیم مثل ا . ن نمیتونیم دو دوتا رو بکنیم ده تا هرکار میکنیم 3 تا میشه چهارتا به زور میشه ! ) گفت امروز و فردا چون شنبه یکشنبه است ماشین نداریم فقط یک پاجرو داریم گفتم نه بابا فرمون سمت راست باشه دنده معمولی هم باشه ماشین گنده هم باشه قطعا سالم تحویلتون نمیدیم ! رفت یک پیرمرد بد عنقی رو صدا زد یارو اومد با یک سیگار برگ روی لبش از اون تیپهای آمریکائی که سیگار برگ رو از ته میجوند و همینطور صحبت میکنن شروع کردیم چک و چونه زدن گفت یاریس براتون کوچکه یا این رو ببرید یا میگم یک ماشین بزرگتر بیارند خلاصه یارو هم که دودلی و تردید ما رو دید و چک و چونه زدنمون رو گفت ندارم ! اصلا هم ماشین نمیدم بهتون ! مجبور شدیم حواله اش بدیم به نقاط حساس اسب یکی از بزرگان ! و رفتیم سوار اتوبوس شدیم بریم توی شهر انقدر راحت بود با شلوار کوتاه و تی شرت و صندل تو خیابان راه رفتن بدون اینکه کسی بهت بگه خرت به چند ! (واقعا چکار کردند با ما که خواسته هامون کوچک شده)
پی نوشت 1 : اگر مطول و ریز به ریز می نویسم باید ببخشید چون این وبلاگ یک جوری دفتر خاطراتمون هم هست . بنابراین شرمنده تحملمون کنید
پی نوشت 2 : فکر میکردم که در 4 قسمت تمام بشه ولی مثل اینکه بیش از این طول بکشه لذا باز هم تحملمون کنید
پی نوشت 3 : عکسها رو هم خواهم گذاشت با تفصیلات ( آبجی جان یک برنامه بذار بیائیم شام بخوریم و عکسهای دوربین شما رو بگیریم و عکسهای دوربین خودمون رو بدیم ) این ملت بیکار نیستند بیان بخونن عکس نبینن حرفهای صدتا یک غاز من رو بخونن ( تنبلی خودم رو میندازم گردن این و اون ، خودم میدونم )
ادامه دارد .....
به قول سه هفته پیش ما ( تو بی کانتینو...)
ارادتمند وفا