دیر نوشتن این سفرنامه حکمتی داره اونهم اینه که یکهفته ای داشتیم مزه مزه میکردیم اتفاقات اونجا رو و اصلا هم دوست نداشتیم خودمون رو دوباره آداپته کنیم از طرفی وقتی اون مزه کمرنگ شد مدرسه پانته آ و کلاس اول و جشن شکوفه ها و روپوش مدرسه که هنوز هم نداره چون درست 16 و 21 شهریور تحویل روپوشها بود که ما نبودیم برای همین رسیدیم به امروز سفرنامه .
والله یک روز ما مثل بچه آدم نشسته بودیم یکی تو سر خودمون میزدیم و یکی تو سر کارها که تلفن زنگ زد صفا بود و گفت آبجی شری گفته بریم قبرس منهم گفتم بریم ولی چقدر باید بسلفیم گفت خودت دیگه صحبت کن ! گفتم یعنی شما مسئول انداختن کرم به تن بنده بودید ؟ گفتند : آف کرس . من فهمیدم که رفتنمون 100٪ چون لهجه همسر بانو به شدت تغییر کرده بود خلاصه زنگ زدن و قیمت و یکبار انصراف و از آژانس مربوطه اصرار و تخفیف ویژه و خلاصه قرار شد پول بلیط هواپیمای امارات رو بدیم تهران – دوبی –لارناکا + 450 هزار تومان برای هشت روز هتل، ویزا هم گردن خودمون . جمع و تفریق حساب این بانک و حساب اون بانک خلاصه دیدیم میتونیم . لبیک گفتیم رفتیم تو کار ویزا و سفارت قبرس ، فهمیدیم مدارکی که میخواد امسال بیشتر و شرایط سخت تره برای اینکه از ژانویه 2010 به طور کامل عضو اتحادیه اروپا میشوند و ویزاشون شنگن . دیدیم برای ویزا گردش مالی 6 ماهه با ترجمه رسمی ؛ سند خانه با ترجمه ؛ گواهی اشتغال به کار با میزان حقوق با ترجمه ؛ برگه مرخصی با ترجمه ؛ کوفت با ترجمه ؛ یک کمی زهر مار با مشخص بودن نوع مار با ترجمه ؛ یعنی ما چیزی حدود 50 هزار تومان دادیم برای ترجمه تازه خدا پدرشون بیامرزه که مهر دادگستری نمیخواستند وگرنه باید چیزی نزدیک به 200 هزار تومان پیاده میشدیم . ( این خدابیامرزه داستان ملا نصرالدین و بالای درخت و دسته بیل و شکر کردنشه ) خلاصه ترجمه ها رو گرفتیم مثل بچه آدم که بهش گفته باشند ساعت 9:30 دقیقه در سفارت حضور داشته باشید با آبجی شری قرار گذاشتیم که بریم راس ساعت رسیدیم که آقای مسئول پاسخگوئی خیلی مودبانه بهمون گفت : برو بینیم با !!! فهمیدیم امروز ولمعطلیم گفتیم مدارکمون رو چک کن کم و کسر نداشته باشیم گفت باشه و چک فرمودند و فهمیدیم کم و کسر نداریم . پرسیدیم فردا کی تشریف بیاریم! فرمودند صاحب تشریف باشید ما روزی 16 نفر قبول میکنیم و بیشتر از اون امکان داره سفیر نقاط حساسی از بدنشون باد کنه لذا برای اینکه مشکلات دیپلماتیک پیش نیاید همین تعداد قبول میکنیم حالا شما هر موقع میخوای بیا اسمت رو توی لیست که روی تابلو میزنیم بنویس ! با کلی تشکر از اینهمه راهنمائی آمدیم بیرون و فردا صبح بنده ساعت 7 صبح شریعتی – قیطریه روبروی سفارت بودم که فقط یک سرباز بود یک سوپر و یک سگ ! و پیروزمندانه دومین نفر اسم خودم وهمسفرمون رو نوشتم و نشستم به کتاب خوندن تا ساعت مقرر که رفتیم داخل و ما رو دومین نفر صدا کردند . خانمی بیحجاب از هموطنان ارامنه مدارک ما رو به او سپردند. بد اخلاق و جدی با لحن تندی پرسید پاسپورتها ؟ ما هم با دستانی لرزان تقدیم کردیم و بعد فرمودند برای چی میخواهید بروید ؟ چون در اوج بازجوئی ها و دادگاه ها بود گفتم برای گردش ولی شما هرچی دوست داری بنویس !!! من اعتراف میکنم . خلاصه چیزی نزدیک به 20 دقیقه فقط مدارک رو چک کرد و بعد گفت پرواز شما 5 سپتامبر برای سوم خوبه بگیرید با ترس و لرز گفتم زودتر هم میشه؟ میخواهیم چمدون ببندیم و ارز بگیریم و کار داریم . گفت : 31 آگوست! گفتم خدا از بزرگی کم کم کمتون نکنه !!پاشدیم نوبت آبجی شد اونهم به همین ترتیب ولی چون رزویشن هتل و سفرمون با هم بود برای همین چک کردن مدارک اونها کمتر طول کشید البته به غیر از 10 دقیقه ای که صرف پذیرائی از دوستش شد و اصلا ما رو حساب نکرد !!! راستی چرا کارمندهای ایرانی سفارت انقدر جو گیر میشن اصلا هیچکس رو به هیچ جاشون حساب نمیکنن ؟ بگذریم
روز 8 شهریور آمدیم خانه دیدیم رو انسرینگ پیغام گذاشتن که فردا نیائید سفارت چون ویزا حاضر نیست ! ما هم گفتیم چشم چون گفتیم زنگ بزنیم بپرسیم چرا احتمالا اون خانمه از قیافه ما بدش اومده سفارش مبسوط کرده تلفنی هم پاچه ما رو بگیرند لذا بیخیال شدیم ولی آبجی همسفر ، پیگیری های مستمر و بلا انقطاع رو انجام داد و روز 10 شهریور ویزای ما حاضر بود و رفتیم سفارت یک خانم جوان پشت ویترین بود که از لهجه اش معلوم بود ایشون هم از هموطنان ارمنی است و پاسپورت های ما رو تحویل دادند با ذکر اینکه در ایمگریشن باید 1200 یورو من نشان بدهم و همسفرمون 1500 یورو ! نمیدونم چرا فکر کردند برای رفتن به یک کشور توریستی ما بدون پول میریم شاید برای اینکه یادمون باشه پول با خودمون ببریم اونجا خرید و فروش کالا به صورت کالا به کالا یا کالا با ماچ نیست ! و اینگونه بود که راهی شدیم روز شنبه 14 شهریور ماه سال 1388 برابر با 5 سپتامبر 2009 میلادی و 15 رمضان سال 1430 قمری به قصد غربت همزمان با اذان صبح !
پی نوشت 1 : فکر کنم در 4 بخش بنویسم این سفرنامه رو این بخش 1 بود تهران ، بخش 2 دوبی لارناکا بخش 3 نیکوزیا-آیاناپا – پافوس و بخش 4 دوبی – تهران
پی نوشت 2 : انشاءالله خدا بخواد همه دوستان بروند و لذت ببرند ( ما تک خوری بلد نیستیم )
ارادتمند وفا