تبليغاتX
یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا

یک کم مسائل زناشوئی

مدتی است که خبر طلاق دوست , آشنا و همکار به دفعات به گوشم میرسه قریب به اتفاق هم دلیل طلاق عدم درک متقابل است. پای صحبت هرکدام از طرفین هم میشینی دلایل آنها خیلی غیر منطقیه از نکشیدن سیفون توالت تا پوشیدن لباس باز و تماس تلفنی خانم با مادرش به صورت روزانه . اما به نظر میرسه که واقعیت امر این نیست چرا که اگر زندگی با عشق شروع شده باشه بعیده با سیفون توالت به انتها برسه اونهم با وجود یک یا چند بچه شاید من نمیدونم و تجربه نکردم اما فکر میکنم اکثر این دلایل واهی فقط ویترینه بلکه توی انبار یک خبر دیگه اس !!

شاید قبلا گفته باشم و همینطور خیلی ها با من موافق باشند که دلیل بسیاری از اختلافات که به عدم درک متقابل بابت نکشیدن سیفون میرسه باید توی اتاق خواب جستجو کرد . چرا ؟ عرض میکنم

امیدوارم دوستان این طبقه بندی ها رو به خودشون نگیرن چون منظورم شما خواننده عزیز نیستی چون آدمهای زیادی دارن به خوبی زندگی میکنن اگر فحش بنویسی تصورم اینه که یک جائی سوخته باید قبل از نوشتن فحش یک تلفن به 125 بزنی ! پس قربونت اینجا خانواده نشسته چیزی یا کسی رو به جائی یا محلی حواله نده که پاکش میکنم .

از همان دوران کودکی پسر هر گهی بخوره اشکال نداره اما دختر همیشه محدود بوده و هست چون جامعه قبول نمیکنه که بتونه هر غلطی بکنه خب چه اتفاقی میافته اینکه یا اون دختر خونه نشین میشه و آفتاب مهتاب نمیبینه یا نه سنت شکنی میکنه و بالاخره بیرون از خونه با جنس مخالف ارتباط برقرار میکنه خب حالا بستگی داره که اون پسر در چه مرحله ای از شیطنت قرار گرفته باشه و در چندمین ملاقات دختر رو دعوت به منزل بکنه خب دختر هم بنا به میزان آزادی و تبحر در خالی بندی و میزان کشش نسبت به این موجود در چندمین دفعه راضی به رفتن به منزل بشه . در منزل خالی عموما یک دختر و پسر جوان جهت انجام فرائض دینی یا درس خوندن پا توی خونه خالی نمیذارن پس بدون اینکه بدونن میخوان تجربیات ناشی از دیدن کانالهای پ.و.رنو و فیلمهایی از این دسته رو با انجام عملیات محیر العقول انجام بدن . خب نتیجه چی میشه لذت از همبستر شدن با یک جنس مخالف بدون آشنائی با مسائل ناشی از عملیات محیر العقول یا شکم دختر میاد بالا یا دنبال جراح پلاستیک باید بگردن که باز دو حالت داره یا رفع و رجوع میشه یا نمیشه اگر رفع و رجوع شد که فبها اگر نشد باید ازدواج کنند .خب یعنی این ازدواج چقدر دوام خواهد داشت ؟

یا حالت بعدی اون پسری که شیطنت کرده حالا غیرت مردونه اش قبول نمیکنه که دختری رو که باهاش بوده تا آخر عمر در کنارش باشه چون از نظر این گل پسر فرقی بین دوست دخترش و پری بلنده وجود نداره . پدر و مادر رو بسیج میکنه برای پیدا کردن یک دختر آفتاب مهتاب ندیده خب پیگیری ها ی خانواده به بار میشینه و همچین موردی پیدا میشه حالا دو حالت داره که اون دختر یا واقعا آفتاب مهتاب ندیده است یا اینکه بعدا معلوم میشه که مادر شوهر باید بیاد پیش عروس کارآموزی و طرح کاد بگذرونه . در حالت دوم شاید به یک ترتیبی زن و شوهر باهم کنار بیان آنهم اینکه هرکی آش خودش رو بخوره ولی در حالت اول دختر تصورش از روابط زناشوئی اینه که باید هر موقع شوهرش خواست رخت خوابش رو گرم کنه و اینهم جزء وظایف زناشوئیه مرد هم زن گرفته که حالشو ببره و گور بابای بقیه چیزها خب نتیجه چی میشه که زن در مقابل عملی قرار میگیره که مثل خدمت سربازی میمونه  باید تا آخرش بره اگر بخواد فرار کنه که نمیشه میشه مطلقه و هزار مصیبت دیگه دنبالشه اگر بخواد ادامه بده میمونه با غرایض سرکوب شده و همسری که فقط خودش مهمه و بعد حساس میشه و میبینه مرد خونش توی تمام موارد زندگی خودخواهانه عمل میکنه پس شروع میکنه به ایراد گرفتن که چرا در پنجره بازه , چرا دم خر درازه , چرا سیفون توالت رو بعد از کار خرابی نمیکشی .

یا دو جوان که باهم به واسطه محل کار یا محل تحصیل یا ... با هم آشنا میشن و توی کافی شاپ و سینما و تاتر و .... شدیدا برای هم لاو میترکونن تصمیم میگیرن با هم ازدواج کنند خب شرایط و مراسم و همه چی خوب پیش میره میرسه به قسمت مقدس خونه یعنی اتاق خواب خب اگر پسر نازگل بابا ندونه که لوله آفتابه به غیر از استفاده جهت قضای حاجت برای کار دیگری هم خلق شده و یا دختر ندونه که هر دیشی نیاز به ال ان بی و پایه اش داره و یا یکی از طرفین از آناتومی بدنش بیش از حد بدونه خب نتیجه چی میشه این که بعد از مدتی یک طرف جا میزنه میره دنبال اینکه چرا سیفون رو کشید یا نکشید پس من طلاق میخوام .

یا همین زوج ما از همسرش توقع داره همون کاری که پاملا اندرسون میکنه اینهم همانطور باشه یا زن توقع داره که مردش وقتی میاد توی رختخواب محمدرضا گلزار باشه خب اگر هرکدوم نباشه باز سر سیفون توالت میشه صیغه طلاق رو جاری کرد .

به چی فکر میکنین که من دیوانه ام یا مخم تاب برداشته ولی باور کنید واقعیته  حداقل من برای هرکدوم مثال عینی دارم حالا ممکنه توی تعریف یک کمی بزرگنمائی شده باشه ولی واقعا هست .

شما هم اگر فکر کنید و توی دوستان پرس وجو کنید  شاید به همین دلایل و شاید موارد جدید تر برسید.

حالا فکر نمیکنید که به جای گیر دادن به سیفون توالت بهتر نیست خیلی شفاف بنشینیم و راجع به هر مسئله چه اتفاقات داخل تخت خواب یا خارج تخت خواب به طور شفاف صحبت کنیم و به یک توافق برسیم یا حتی از همسرمون بخواهیم یک چک لیست از خواسته ها و نخواسته هایش از ما تهیه و در زمان مقرر در یک جلسه دو نفره به توافق برسیم و مدتی اجرا کنیم اگر نتیجه داد که فبها اگر نه به فکر طلاق باشیم خدا رو شکر سیفون توالت همیشه هست !!!

ضمن اینکه توقعات و گوش کردن به انتقادات و جوابگو بودن به طور منطقی خالی از تعصبات مردانه و زنانه و گذشت از طرفین کار رو به جا های باریک نمیرسونه !

چند سئوال

1-     به نظر شما تجربیات دوران تجرد در خصوص جنس مخالف آیا در دوران تاهل کاربردیه ؟ چند درصد

(بارم 2 نمره )

2-     آیا شفاف صحبت کردن در خصوص کوچکترین مسائل میتونه راه گشا باشه ؟(بارم 5 نمره )

3-     کاربرد ویژه سیفون در زندگی زناشوئی چقدر مهمه ؟ (بارم 3 نمره )

4-     چرا همیشه من چرا کمتر ما و چرا اصلا تو ؟ (بارم 3 نمره )

5-     چقدر موافقید با آموزشهای روابط ج.ن.سی قبل از ازدواج ؟ (بارم3 نمره )

6-     چقدر شفاف راجع مسائل مربوط به سئوال 6 با همسرتون صحبت میکنید ؟ (بارم 2 نمره )

7-     به نظر شما چند درصد از طلاقها از اتاق خواب نشات میگیره و چرا ؟(بارم 2 نمره )

 

و دیگر هیچ !!!!

 

ارادتمند وفا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 17:14  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

اولین پست سال 1387 را با نام خدا و تبریک نوروز و به امید برآورده شدن تمام آرزوهای خوب در سال جدید برای شما آغاز می کنم.

نخست :   روز 29 اسفند آخرین روز سال 86 را با دوندگی و خستگی مفرط و با اجازه یک اعصاب خوردی مفصل و دعوای حسابی با فروشنده یک مغازه و به نیش کشیدن سبزی پلو و ماهی و کوکو سبزی پر سیر و خوشمزه به پایان رسید.

2-روز اول عید با کاردک از رختخواب کنده شدم و با عجله آماده شدیم و لباس پوشیده و مرتب و منظم بر کنار سفره هفت سین حاضر شدیم (وفا اصرار داره زمان تحویل سال همه لباس نو و مرتب پوشیده و در کنارهم با پولی که در جیب یا دستمون داریم و در سکوت  بگذرانیم)

3-بعد از تحویل سال برای اولین بار از لای قرآن به وفا و پانته آ و خودم عیدی دادم و انشااله که دستم خوب باشه و همه آماده در جلوی دوربین نشستیم که با خالی بودن باطری دوربین مواجه شدیم و با من بمیرم تو بمیری فقط دو تا عکس گرفتیم.

4-برای تبریک عید به عمه بزرگ وفا زنگ زدیم که منزل عمه کوچیکه گرگان تشریف داشتند و اصرار اصرار که همین فردا پاشین بیائید گرگان و از آنجائی تعداد فامیل لازم العید دیدنی در تهران کم بودند تصمیم گرفتیم که روز اول همون تعداد کم را انجام بدیم به دعوت عمه خانومها لبیک بگیم

5- روز اول عید یک عکسی از جد پدریم دیدم منزل دائی پدرم که البته بازسازی شده بود و خیلی برایم جالب بود حتما به دستش میارم و توی وبلاگ می گذارم

6- سفر دو روزه به گرگان عالی بود هوا عالی، پذیرائی عالی و به پانته آ هم حسابی خوش گذشت.

7- از اونجائی که جناب وفا شغل کلیدی و مهمی داره !! و امکان داشت مملکت دچار مشکل بشه باید پنجم در محل کارش حاضر می شد و بنابراین چهارم عصر تهران بودیم.

8- روز پنجم صبح زود ساعت 10 از خونه زدیم بیرون پانته آ رفت مهدکودک ، من و وفا هم سرکار!! ایمیل مهم چک کردیم و وبلاگ خوندیم و کامنت های حیاتی گذاشتیم و تلفنهای ضروری تبریک عید را انجام دادیم و ناهار خوردیم و ساعت 2 با هم سه تائی رفتیم بهشت زهرا، زیارت اهل قبور و ساعت 5 منزل بودیم

9- روزهای مانند هم می گذشت و هر روز ساعت 10 از خواب بیدار میشدیم فیتیله تماشا می کردیم و ناهار می خوردیم و فیلم می دیدیم اگه حالی بود مهمونی می رفتیم و پانته آ عیدی می گرفت و تلویزیون تماشا می کردیم و شام می خوردیم و ساعت 2 الی 3 می خوابیدیم و دوباره فردا روز از نو روزی از نو البته یک روز دو روز هم مهمون داشتیم

10- یازدهم فروردین سفر 4 روز خود را به کهن شهر دماوند آغاز کردیم و واقعا جای طبیعت دوستان خالی هوا عالی بود، درختها پر از شکوفه و گل و بلبل ها آواز می خواندند آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی و گاهی بارونی بود من که نمی دونم بهشت چه جوریه ولی اگه اینطوری باشه خیلی خوبه در هوای پر از عطر گل و اکسیژن ورزش کردن خیلی مزه داد

11- آی پانته آ گل بازی و خاک بازی و آب بازی کرد و خودشو کثیف کرد و از درخت بالا رفت و ....

12- چهاردهم وفا صبح زود آمد تهران و رفت سرکار و شب برگشت می گفت اگه تهران اینطوری خلوت باشه و ما هم بچه دماوندی بشیم بد نیست و پنجشنبه صبحانه خوردیم و عازم تهران شدیم

13- روز 17 فروردین مثل بچه های خوب دوباره موتور کار و تلاش و روزمرگی را روشن کردیم.

توی این 17 روز تعطیلی یک بار استخر رفتیم من و پانته آ جدا و وفا جدا و یک بار هم سرزمین عجایب کوچک نزدیک خونه و دیگر هیچ

 

پی نوشت: امروز معلوم شده که دولت هزینه های مجاز جاری ادارات را برای سال جدید اعلام کرده

- 25 هزار تومان هزینه مهد کودک کارکنان اناث

- 1500 تومان هزینه یک وعده غذای گرم برای 8.5 ساعت کار در روز (ساندویج فلافل چنده)

- 35 هزار تومان هزینه ایاب و ذهاب در ماه برای 44 ساعت کار در هفته

- ....

امسال سال موشه آیا باید موشی زندگی کرد

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 16:17  توسط صفا و وفا و پانته ا  |