تبليغاتX
یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا
پس از روزهای متمادی تلاش و کوشش تتوانستم با یک ترفندی در پست جدید عکس ها رو بگذارم

Image and video hosting by TinyPic 

اجرای نمایش خاله قورباغه با همکاری بچه ها کلاس

 Image and video hosting by TinyPic

وقتی پانته آ خانوم می شده و خانوم آشپز آخرین نت یعنی خانوم سی است

Image and video hosting by TinyPic

این هم عکس دسته جمعی بچه ها با مربی هاشون

وسطی اطلسی جون - سمت راست اطلسی (شهرزادجون ) - سمت چپ اطلسی (سوسی جون) بچه ها به ترتیب از راست به چپ پارمیدا - بهار - الیار- پانته آ - سهند - سارا - آوین - محمد علی - کیوان - سها - باران

لازم به ذکر است که عکسها مربوط به پست قبلی است

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28ساعت 10:36  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

یک جلسه ماقبل آخر کلاس موسیقی پانته‌آ در سال 85، مربی‌شون اطلاع داد که جلسه بعد بچه‌ها برای والدینشون کنسرت اجرا می‌کنند و از آنجائی که بچه‌ها هنوز ساز خاصی را نمی‌نوازند کنسرت شامل خلاصه‌ای از آموخته‌هاشون تاکنون بود و توصیه های قبل از اجرا که :  با اینکه موسسه سالن اجتماعات برای اجرای کنسرت داره برای اینکه بچه‌ها جو سالن نگیرتشون و فشار روحی روشون نباشه توی کلاس برنامه اجرا می‌کنند و همچنین برای اینکه کلاس فضای محدود داره فقط یکی از والدین حضور داشته باشه و فقط یک نفر به نمایندگی فیلم بگیره و برای عکس از فلاش استفاده نکنید و وقتی بچه‌ها برنامه اجرا می‌کنند با اعضای بدن پیام محبت‌آمیز نفرستید و بچه‌های را به اسم صدا نکنید و ...  

از اونجائی که تقریبا همیشه من پانته‌آ رو برای کلاس همراهی می‌کنم قرار شد برای تماشای کنسرت من بروم و یکی از مادرها زحمت فیلم گرفتن رو کشید و یکی ار پدرها هم قرار شد فیلم و کپچر کنه و روی CD برای همه رایت کنه

همه والدین هیجان داشتیم که برای اولین بار بچه‌هامون رو در حال اجرای کنسرت می بینیم.

به درخواست مربی شون یک ساعت زودتر از ساعت معمول کلاس به موسسه رفتیم و بعد از مدتی که بچه‌ها آماده شدن ما رو صدا زدند

کلاس موسیقی پانته‌آ سه تا مربی داره 1- شهرزاد بهشتیان که مربی اصلی و آموزش اصلی رو به عهده داره 2- اطلسی جون که دستیار اول و مسئول قسمت شعر خونی و تمرین صدا ست و 3- سوسی جون که دستیار دوم و از اونجائی که مربی باله است روی حرکاتشون کار می‌کنه

برنامه جالب بود و از تمرینات ابتدائی تا پیشرفته تر که داشتند رو اجرا کردند و چند تا شعر دسته جمعی خوندن و با استفاده از صدا و وسایل موسیقی نمایش خاله قورباغه را اجرا کردند و تمام این مدت آقای نظر که رئیس موسسه است با وجود اینکه کنسرت‌های دیگری هم در اون ساعت در موسسه اجرا میشد ولی ایشان تمام مدت در کلاس بچه ها حضور داشتند و توضیحاتی در مورد دلایل و نتایج تمرینات کلاس می‌داند

در یک قسمت نت‌های موسیقی رو معرفی کردن که هر کدام دارای شکل و رنگ و شخصیت خاصی هستند ، پانته آ نت "می" به قول خودش خانوم "می" بود که رنگش قرمزه و خیل ناز و عشوه داره و کفش‌هاش پاشنه بلنده و وقتی راه می‌ره غر می ده و کفش‌هاش صدا میده وقتی هم باهاش حرف می‌زنند خجالت می‌کشه و قرمز میشه و صورتشو می‌پوشونه، پانته آ خیلی با نمک نقش خانوم "می" رو بازی کرد و جالب بود بچه‌های رو برای نت‌هایی انتخاب کرده بودند که با خصوصیاتشون هماهنگی داره

شهرزاد جون  با دقت و علاقه و حوصله‌ بسیار زیادی با بچه‌ها کار می‌کنه و به قدری برای کارهاشون اهمیت قائله که بچه‌ها تصور می کنند که کار خیلی مهم و با ارزشی انجام میدهند و بچه‌ها بی‌نهایت دوستش دارند شهرزاد دانشجوی ممتاز فوق‌لیسانس موسیقیه و دوره‌های متعدد آموزش موسیقی را در اتریش دیده و در ضمن رهبر ارکستر جوانان موسسه است و برای همه به خصوص اساتیدش بسیار قابل احترام است

آخر جلسه همه با هم عکس دسته جمعی گرفتند و عمو نوروز با لباس و گریم جالب و یک کیسه عیدی اومد و به هر کدوم از بچه‌ها یک تقویم رومیزی موسسه که عکس بچه‌ها هم توش بود عیدی گرفتند و بینشون شیرینی پخش کردند و شهرزاد جون هم یک آهنگ شاد نوروزی مهمون‌مون کرد

 

پانته آ در تعطیلات عید شاید روزی 20 دفعه فیلم کلاس موسیقی رو تماشا می کرد و البته همراه با اجرای زنده، الان CD اهدائی "پدر باران" دیگه داغون شده

 

از ترم بهار هم ساز زدن و نواختن بلز رو شروع کردن .

 

ارادتمند صفا

پی نوشت : لینک سایت موسسه موسیقی پارس در قسمت پیوندها آمده است

نمی تونم عکسها رو توی وبلاگ قرار بدم پس لینکشونو می زارم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 11:35  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

مدت زیادیست که پانته‌آ دوست نداره موقع حمام کردن سرش رو شامپو کنه با اینکه قبلا عاشق حمام بود و دوست داشت روزی چند بار همه رو در حمام رفتن همراهی کنه و گاهی من مجبور بودم بدون اطلاعش حموم برم وقتی صدای دوش رو می‌شنوید می دوئید دم در حموم و شاکی می‌شد که چرا بیخبر و بدون او؟!! و حالا اکراه حموم میاد و گاهی برای حموم رفتنش کار به جاهای باریک می‌رسه توی حموم آب بازی می‌کنه حتی خیلی راحت اجازه می‌ده تنش رو بشوریم ولی وقتی نوبت به سر شستن می‌رسه اوضاع به هم می‌خوره و در فضائی پر از اشک و ناله و آه موها شامپو میشه از هر ترفندی استفاده کردیم که شامپو کردن رو راحت بپذیره ولی فایده نداشت از اونجائی که خیلی دوست داره موهاش بلند بشه و مثل باربی بشه از این حربه استفاده کردیم که اگه شامپو نکنه موهاش بلند نمی‌شه یه عروسک نوزاد داره که مو نداره خودش میگه چون موهاشو شامپو نمی‌کنه مو در نمی‌یاره و ده روزی آزادش گذاشتیم، می‌رفت حموم و موهاش رو نمی‌شستیم ولی فایده نداشت.

وقتی حموم رفتن از اول شرط و طی می‌کنه که من موهامو شامپو نمی‌کنم ها، تازگی‌ها از صورت شستن روزانه هم فراری شده و براش از این هد بندهای نوزادی گرفتیم که نمی‌زاره آب و شامپو توی صورتش بیاد وقتی می‌خریدیم قول داد که با استفاده از اون موهاشو بشوره ولی در مرحله عمل زد زیر قولش، به سلیقه خودش شامپو خریدیم افاقه نکرد، موقع حموم کردن قرار گذاشتیم نوبتی موهامونو بشوریم اون سر منو شامپو کرد و یه تشت آب روی سر و گوش و صورتم ریخت ولی نوبت او هیچ وقت نرسید. برای شستن موها جایزه (تاج ) تعیین کردیم بیفایده بود.

هنگام مو شامپو کردن آنچنان ناله و گریه می‌کنه و از کسی که بیرون حمومه استمداد می‌طلبه که همسایه‌ها فکر می‌کنم ما بچه مون رو توی حموم شکنجه می‌کنیم

بعد از اینکه با هزار دردسر موهاشو شامپو می‌کنه خوشحال و خندونه میشه و موهاشو به همه نشون میده که بوی شامپو داره و هر روز میزان بوش شامپو رو چک میکنه.

از مشاور مهد کودک کمک خواستم و میگه بهش فشار نیارین تنهائی بفرستینش حموم و ازش بخواین خودش سرش رو بشوره بعد از مدتی خوب میشه ولی آخه چه مدتی ؟ بیشتر از 10 الی 15 روز که نمیشه تحمل کرد.

ناخن‌های دستش رو به عشقه لاک زدن می‌گیره و گرفتن ناخن‌های پا وا مصیبتا

خلاصه که نمی‌دونیم چه کنیم با این دختر هپلی مون که با نظافت و بهداشت یک کمی سر ناسازگاری داره

اونوقت خانوم نوشابه نمی‌خوره که آدمو پیر میکنه، لیمو شیرین و پرتقال می‌خوره که ویتامین ث داره و برای سرماخوردگی خوبه، پفک و تنقلات رنگی نمی‌خوره که برای بچه‌ها خوب نیست، روزی یک لیتر شیر می‌خوره که زودتر بزرگ بشه، قبل از غذا تنقلات نمی‌خوره که سیر نشه، روزی بیست دفعه مسواک میزنه ، تا یک لکه آب روی لباسش می‌ریزه باید عوض کنه وگرنه سرما می‌خوره

اگه راه حلی به نظرتون می رسه از خوندنش استقبال می کنیم

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 10:28  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

پانته آ و هفت سین سال 1386 در منزل جدید

 

پانته آ اول فروردین 86 - در سه سالگی و هفت ماهگی

بالاخره تعطیلات طولانی نوروزی تقریبا به پایان رسید و البته بعضی‌ها هنوز دلشون نمیاد که تمومش کنند.

تعطیلات آرام و خوبی بود و مسافرت نرفتیم و حتی به برکت بارش مداوم باران غیر از دید و بازدیدها محدود از اقوام، به پارک نزدیک خونه هم سر نزدیم تا ببینیم آیا شمشادها امسال هم جوان شده‌اند؟. یک شب به اصرار من رفتیم سینما برای دیدن فیلم اخراجی‌ها که از پیشنهادم پشیمون شدم. فیلمی نبود که تبلیغات نشون می‌ده، یک داستان آبکی با کارگردانی و فیلنامه آماتور و درپیت  

تعطیلات قبل از عید فرصت خوبی شد که خورده کاری ها خونه جدید انجام بشه و خونه نظم پیدا کنه.

وفا خیلی اصرار داره و معتقده که زمان تحویل سال نباید کار نیمه تموم داشته باشیم و یا ظرف و لباس چرکی باقی مانده باشه، همه مرتب و لباس نو پوشیده دست در دست هم، کنار سفره هفت سین سال جدید را آغاز کنیم و مسلماً که مراسم بی کم و کاست انجام شد  پانته‌آ خواب بود وقتی آوردیمش سر سفره هفت سین و بعد از تحویل سال برگردوندیمش توی تختش زمان رو گم کرده بود و گیج شده بود که یعنی چی؟ صبح شده یا نشده ؟ ... خلاصه به خوردن شیر قناعت کرد و دوباره خوابید.

تقریبا همه چیز آرام و بی دغدغه می‌گذشت که 12 فروردین خبر بدی شنیدیم که شوکه‌مون کرد
دائی کوچکم که سا‌ل‌ها ساکن آمریکا بود و قرار بود اردیبهشت‌ماه امسال بعد از 30 سال به ایران بیاد و دیدارها را تازه کنه، خیلی ناگهانی بر اثر سکته قلبی فوت کرد، کسی که ورزشکار و سالم و شاد بود و خیلی مراقب سلامتیش بود و همیشه به همه توصیه می‌کرد که ورزش کنید و غذا سالم بخورید و مراقب خودتون باشید

چند شب بعد از جشن فارغ‌التحصیلی تنها پسرش خوابید و صبح بیدار نشد و با اینکه خاطراتی که ازش دارم مربوط به دوران کودکیمه و وفا اصلا ندیده بودشون ولی در نامه‌ها و تماسهای تلفنی اونقدر صمیمی و دوست داشتنی رفتار می‌کرد که ما شیفتش بودیم و چقدر خوشحال بودیم که میاد و از نزدیک می‌بینیمش

خلاصه تمام خانواده شوکه شدند و خیلی متاسف

مامان که بعد از فوت بابا تازه داشت وضعیت روحیش طبیعی می‌شد دوباره به هم ریخته و خلاصه سال جدید اینجوری شروع شد

هر چند غم بزرگیست و فراغت ازش خیلی مشکله امیدوارم در ادامه، سال بهتری داشته باشیم

خانواده سه نفره و خوشبخت دائی‌ام عاشق هم بودند و به شدت به هم وابسته، از وقتی خبر رو شنیدم حس بدی بهم دست داده که چقدر خوشبختی آدمها به آنی دود میشه و به هوا میره 

کمی سردرگم و پریشون هستم ولی وفا میگه به جای نگرانی و غصه اینکه به سر ما چی خواهد آمد باید از هر لحظه‌ زندگی لذت برد و بهره گرفت و به لحظه پایان فکر نکرد.

پس دم را غنیمت است

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15ساعت 10:49  توسط صفا و وفا و پانته ا  |